|
با یاد تو،جان کندن من با تن تبدار قشنگ است بر شانه ام ان لحظه که غم می شود اوار قشنگ است یخ بسته از اندوه تو ،دست و دل این خسته ، وگرنه بر حال دل بی کس من گریه این تار قشنگ است حالا که رد پای تو در وادی بیداری من نیست خو کردن با خواب چو دیوانه به ناچار قشنگ است ان لحظه که فریاد نگاه تو پر از شور و تمناست بر سرخی لبهای تظاهر گرت افکار قشنگ است کفر است اگر بشکنم از بهر لبت روزه خود را با قند لبان تو اگر وا کنم افطار قشنگ است در اتش هجران تو جان دادن این مرد چه زیباست مثل جسد بی کس من که بر دار ..... قشنگ است تقدیم به .......؟؟؟ + نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 14:39 توسط افشار و مهسا |
|
| |||||