تبليغاتX
***طلب عشق***

***طلب عشق***

قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم

اما جاده عشق همراهي نمي كند

قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم

اما درياي عشق سرابي بيش نبود

قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد

اما حس مي كنم تو عشقم را فراموش كرده اي

قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد

اما تو نگاه زيبايت را از من ديوانه پنهان مي كني

قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم

اما مي دانم كه تو ديگر دوستم نداري

قسم خوردم جز عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم

اما فهميدم كه تو معناي عشق مرا از ياد برده اي

قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم

اما فهميدم كه حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي !

شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري

اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست

پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم

و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم
 
 
 
می دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است
 
اما تو دلواپس نباش...نیامدم که بمانم
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش بودی...

   چه لحظات سختی است بیاد آوردن لحظات آشنایی...

         وقتی که دیگر نیستی...

                                                                                               افشار

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 18:31 توسط افشار و مهسا |


شب يلدا يا شب چله

 ( مراسم نوئل و بابا نوئل )

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي  ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.
شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.  

    

در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند .

دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن «دي» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال.  

يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است .واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا )  و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير   ) نامند . 

 

آيا مي دانيد حكايت درخت كريسمس و ستاره بالاي آن چيست ؟

از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان در اين شب به  تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي – به نام کوه فيروزي- که داراي درخت بسيار زيبايي بوده است، پديدار خواهد شد.

ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

آيين شب يلدا يا شب چله

صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را براي استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي قرارند .

برگزاري مراسم يلدا ، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندادن و دوستان نزديك محدود ميشود .

ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و  سليقه و طبيعت منطقه اي كه در آن زيست مي كنند هر يك براي برگزاري سنت هاي كهن آداب خاص خود را دارند 

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند.

 

فال حافظ و شاهنامه خواني
يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، «فال حافظ گرفتن»  است اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.

 شاهنامه خواني و قصه گويي پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسي براي كوچكترها نيز از آيين هاي يلدا است كه خاطرات شيريني براي بزرگسالي آنها فراهم مي آورد.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 18:1 توسط افشار و مهسا |


قصه این جوری شروع شد من و چشمات و ترانه

تو رو خواستن تا همیشه گریه و اشک شبونه

تو می دونی تا همیشه من به یاد تو می مونم

هرچه که ترانه دارم واسه ی چشات می خونم

واسه ی داشتن دستات لحظه هام پر از بهونه س

با تو بودن تا همیشه رویای عاشقونه س

                Thank You JESUS for loving me and saving me from eternal damnation...        

 دلم برای کسی تنگ است

که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است

که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند

دلم برای کسی تنگ است

که تنم آن آغوشش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است

که قلب من برای داشتنش سالها صبر می کند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 12:43 توسط افشار و مهسا |


از دوری نگاه تو می ترسم ،بايد هميشه دور و برم باشی

ديوانه ی تو ام و تو هم بايد،تسکين روح دربدرم باشی

می خواهم از حضور تو پر باشد،آغوش خالی ام، بدنم، روحم

پرواز در نگاه تو روياييست ،وقتی که باز بال و پرم باشی

من چشم های قهوه ايت را هم ،در خواب های هرشبه می بينم

شاید توهّميست حضورت و،در اصل توی قلب و سرم باشی

من دوست دارمت و تو می دانی،اين را هميشه گفته و می گويم

عاشق شدن بهانه ی خوبی شد،تا تو هميشه همسفرم باشی

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 11:33 توسط افشار و مهسا |


 

                                                               ((  ناز  )) 

 

 ای ناز  ناز  نازنین  با  نازنینان ناز   کن 

 

                      از   ما رفیقان درگذر با نارفیقان ناز کن

 

ای راز باز پر طنین  با  نکته دانان  یار شو

 

                     از   بزم پیران  درگذر با نوجوانان ناز  کن

 

ای   ساز ناز دلنشین با دلنوازان  راز  گو

 

                   از  ما خموشان درگذر با عندلیبان ناز  کن

 

ای  شاهباز  در کمین با بی نوایان یار شو

 

                   از  ما گدایان  درگذر  با شهریاران ناز  کن

 

ای جان جان عارفان بر شعر مومن ناز کن

 

                   از ما عزیزان درگذر با  جان جانان ناز  کن

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir                افشار

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 18:24 توسط افشار و مهسا |


دیشب به تمام فرشتگان کوچک گفتم :

هنگامی که به تو رسیدم و گرمی دستانت را حس کردم ،

روزی که به تو رسیدم و تمام پنجره ها به سوی غم ها بسته شد ،

آن هنگام که با کوله باری از عشق به راه افتادیم تا زیر بید مجنونی که

پیمان عشق و دوستی بستیم ، به نظاره ی تمام هستی بنشینیم ،

هنگامی که قلب هایمان مالامال از عشق به یکدیگر است ،

ساعاتی که به تو خو می گیرم و دقایقی که از عطر یکدیگر سرمست هستیم ؛

تمام شقایق های داغدار را بر سر ما بریزند ...

تمام مهربانی های عالم را نثار تو کنند و تمام دلتنگی ها را از دل کوچک تو بگیرند ...

اگر هنگام ورودت به این سرزمین فرشتگان کوچک به استقبالت آمدند و من

از این عالم سفر کرده بودم ؛

یادت باشد که فرشتگان کلید تمام قفل های بسته ی درد و رنج های من را دارند ...

یادت باشد که من چشم به راه ماندم تا مردم ...

                                                           مردم ...

                                                                      مردم ...

                                                    مهسا ...

 

گارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 16:39 توسط افشار و مهسا |


 

 نذار بهت عادت کنم .... جدائی سخته گل من

  تو میری و یادت میره ...میشکنه تنها دل من

  نذار بهت عادت کنم   ... دچار یعنی موندگار

توکه نمیمونی پیشم  ... داغت رو دلم نذار

کنار عطر روسریت  ... نذار بهار و گم کنم

نذار که تو شب  چشات را فرار و گم  کنم

نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه

ما که بهم  نمیرسیم  حتی  توی خواب  خیال

قسمت ما یکی  نشد حتی  توی  فنجون  فال 

باید ازاین دنیا رفت

در اینجا همه چیز تکراریست

اینجا عشق و محبت مرده

اینجا طبیعت مرده

باید رفت باید رفت

باید رفت به دنیای دگر

که محبت باشد

من به جای دگری  خواهم رفت

که در آن عشق به وسعت دریا باشد

باید رفت به جای دگر

که در آن پنجره دل

به روی گل سرخ باز می شود...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 12:13 توسط افشار و مهسا |


 

 

من از یک شکست عاشقانه می آیم ...

بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند ...

شکست نه برای پنهان کردن است و نه بهانه ی پنهان شدن !

می گویند از صبح بنویس ، از آفتاب ... و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت ،

باران پنجره ی چشمانم را شسته است ... !

بی ستاره ام و زرد ، با طعم معطر پاییز . که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی

من است ...

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش-

برآید ...

سقف اعتماد تعمیری است . مدام چکه می کند ... آغوش ترانه هایم همچنان از عطر تن او

که باید پر باشد ، خالیست ...

نمی توانم باورکنم... نه رفتنش و نه ماندنش را ...

مهم نیست ... تمام سرزنش ها را می پذیرم ، به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را

به درد می آورد و آتش را می سوزاند ...

این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است ...

اگر ترانه هایم ثمره ی تخیل بود ، به جنون نمی رسید ... اعتراضی نیست !!!

کسی که به او نمی رسد ، به جنون از او رسیده راضیست ...

خلاصه غم سنگینی است اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد ... اما همیشه حق با برنده ها

نیست ! می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا

گدایی کرد ...

قرار بود حقیقت را بگویم ... سخت است ... بی علاج است ... دانستنش آدم را کم کم

می کشد ... گریه ی شبانه می آورد ... اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی :

اون یکی رو جز من داشت ...............................................

سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام

آبرومندانه باشد ...

گریه می کنم با شکوه ... مثل اقیانوس ... بلند مثل اورست ...

او نمی شنود و نمی داند که ماه ، خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست ...

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر

آشفته ی من است :

چی کار کرد این دل ساده ام     که از چشم تو افتادم ؟؟؟

                                                                                

                                                                                                  مهسا ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 11:20 توسط افشار و مهسا |


روزی روزگاری یه دختری عاشق یه پسری شد روزها پشت سر هم گذشتن و هیچی عوض نشد جز

دخترو پسر که امروز بیشتر از دیروز عاشق می شدن .دختره پسره رو خیلی دوست داشت و همیشه

بهش میگفت که دوسش داره اما نمی تونست چیزی رو که ته دلش سنگینی میکرد به زبون بیاره .

چیزی که از گفتنش می ترسید یه آرزو بود یه آرزوی مبهم که گاهی وقتا رو دفترش نقاشی میکرد .

آرزویی که فقط پسره می تونست رنگش کنه...

پسره هم دختر رو دوست داشت اما هیچوقت اینو به زبون نیاورد .شاید یه جورایی بهش میگفت یا

جایی می نوشت یا کارایی می کرد که بهش بفهمونه که میخوادش اما... اما نمی خواست شایدم

نمی تونست .

دختره خیال میکرد پسره باهاش می مونه وشونه هاش تکیه گاه اشکایی میشه که از روز ازل واسه 

 روز به هم رسیدنشون تو چشماش جمع شده بود .اما زهی خیال باطل.

آخه دختره نمی دونست هر بهاری خزونی ام داره واسه همین وقتی فصل سرد عاشقی رسید 

نتو نست تحمل کنه و تموم عاشقو نه هاش رو  یه جا تقدیم پسره کرد اما پسره  همه ی عاشقو نه

های دختر رو پاره کرد . دیگه اونو نمی خواست  انگاری دستاش سردتر از زمستون شده بود . اما ...

اما ته دلش هنوز گرم بود . ته دلش ... .نمی دونست چیکار کنه هی با خودش کلنجار می رفت .اما

بالاخره تصمیمش رو گرفت . چمدونه احساسش رو برای همیشه بست تا بره و رفت...

انگار روزگار بازی سختی رو با دختره شروع کرده بود و دختر باخت...

زمانی روحش رو به عشقش وحالا عشقش رو به روزگار...

    هنوزم که هنوزه دریا قطره هاش رو از چشمای دختره وام میگیره...

 

   

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 11:37 توسط افشار و مهسا |


 

چشم چشم دو ابرو ، نگاه من به هر سو ...

پس چرا نیستی پیشم !؟ نگاه خیس تو کو؟؟؟

گوش گوش دوتا گوش ،دو دست باز، یه آغوش...

بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش ...

چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من ...!

دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من ...

دست دست ، دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا ...

یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا ...!؟

من ...؟؟؟ من ...!؟ یه عاشق، همون مجنون سابق ...

 

                                                                                               مهسا ...

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 17:3 توسط افشار و مهسا |


بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

 

 بوسه یعنیُ آغازی برای ما شدن

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

 بوسه یعنی عشق خالی از گناه

 بوسه یعنی قلب تو از آن من

 بوسه یعنی تو همیشه مال من

 

 

 

يکي زد باز هم زخم زبانت 

بزن مهر سکوتي بر لبانت!

برای سرفرازی در ره عشق

بنوش این زخم ها را، نوش جانت!

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387 11:40 توسط افشار و مهسا |


با یاد تو،جان کندن من با تن تبدار قشنگ است

بر شانه ام ان لحظه که غم می شود اوار قشنگ است

 یخ بسته از اندوه تو ،دست و دل این خسته ، وگرنه

 بر حال دل بی کس من گریه این تار قشنگ است

 حالا که رد پای تو در وادی بیداری من نیست

 خو کردن با خواب چو دیوانه  به ناچار قشنگ است

 ان لحظه که فریاد نگاه تو پر از شور و تمناست

 بر سرخی لبهای تظاهر گرت افکار قشنگ است

 کفر است اگر بشکنم از بهر لبت روزه خود را

 با قند لبان تو اگر وا کنم افطار قشنگ است

  در اتش هجران تو جان دادن این مرد چه زیباست

 مثل جسد بی کس من که بر دار ..... قشنگ است

تقدیم به .......؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 14:39 توسط افشار و مهسا |


X

روزی خواهد رسید که

...از کنار تو خواهم رفت

آن زمان است که انجماد

دل و عشق و مرگ خزان... است

از آن روز سعی کنیم

... خطایی نکنیم

،گرچه در خود شکستیم

... صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان

تنها ماند ؛

طلب عشق زهر بی سر

.........و پایی نکنیم


Home
Email
Night Skin

Archives

هفته دوم اسفند 1387

هفته چهارم آذر 1387

هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387



Links

**بگذار دوستت بدارم**
کاش بودی ومی دیدی بی تو من تنهاترینم
**ستایش عشق**
** شب مهتابی **
.•**•.سکوت اشک.•**•.
.•**•درد دلهای من.•**•
مینای من عاشقانه برای تو مینویسم
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس